محمد جواد مغنية ( مترجم : معمورى )
66
در سايه سار نهج البلاغه ( في ظلال نهج البلاغة ) ( فارسى )
المنهج ، فبلّغ الرّسالة صادعا بها ، و حمل على المحجّة دالّا عليها ، و أقام أعلام الاهتداء و منار الضّياء ، و جعل أمراس الأسلام متينة ، و عرى الإيمان وثيقة . ( 2 ) » ترجمه سپاس خدايى را كه حسهاى ظاهرى ، او را نتواند دريافت ، و هيچ جاى ، فراگرفتن وى را در خود ، برنتواند يافت . ديدهها او را نخواهد ديد و پوششها وى را نتواند پوشيد . به حادث بودن آفريدههايش ، قديم بودن خود را بيان دارنده است و با پديد آوردن ، هستى خويش را نشان داد و با همانند بودن آنان با يكديگر ، بىهمانندى خود را نشاندهنده . خدايى كه در وعده خود راست گفتار است و از ستم كردن بر بندگان ، به دور و بر كنار . با آفريدگانش به عدلوداد ، رفتار كند و در حكم خود بر آنان ، با عدل رفتار كند . نوپديد بودن موجودات گواه است كه او هميشه بوده است و نشان عجزى كه در آفريدهها نهاده ، توانايى او را نموده است ؛ و به نيست شدنى كه آفريدگان را از آن ناچار ساخته ، دليل آرد كه خود پاينده است . يگانه است نه بىشمار ، هميشه است و به خود پايدار ، برپاست نه با نگاهدار . ذهنها او را [ از روى اوصاف ] شناسد و به درك او نرسد ؛ و [ نشان خلقت او ] هرجا بر وجود وى گواهى دهد ، نه آنكه او تنها در آنجا بود ، وهمها او را فرا نگيرد ، بلكه براى آنها [ در ديگر آفريدهها ] جلوه كرد ، و نماياند كه او را به تصور نتوانند درآورد و داورى را به عهده آنها انداخت [ تا بدانند كه او را هرگز چنانكه بايد ، نتوان شناخت ] او نه بزرگى است داراى درازا و پهنا و ژرفا گرديده ، و درازى و پهنى و ژرفايى ، او را داراى جسمى بزرگ گردانيده ،